۲۶ تیر تا ۲ مرداد
برای من، گاو هرگز یک «دام» نبود؛ او همسایهی بیصدای ما بود؛ در یک «همزیستی ساده».
پاراگراف اول:
در حیاط گِلی خانهی ما، گاوها همیشه حضور داشتند. نه به عنوان دام، بلکه به عنوان بخشی از خانواده. هر روز، همزمان با ما غذا میخوردند. در حیاط راه میرفتند و شبها، با صدای نفسهایشان خوابمان میبرد. هر سال، نه ماه آبستن میشدند و بعد از گذشت این دوره، گوسالهای تازه به جمع ما اضافه میکردند. این چرخه سالها تکرار شد تا اینکه من بزرگ شدم و روستا را ترک کردم.
به شهری رفتم که در آن دیگر صدای زنگوله نبود؛ نه بوی گرمی، نه نشخواری، نه رد سُم بر خاک.
پاراگراف دوم:
خط میکشم و مرکب میزنم و کاغذ را فشار میدهم. هر بار که غلتک روی کاغذ میغلتد، انگار که دوباره آن روزها را زندگی میکنم.
پاراگراف سوم:
این نمایشگاه، نتیجهی سالها زندگی در کنار گاوها و سالها کار با چاپ دستی است. تصاویری که میبینید، نه مستندِ یک دامداری، که روایت یک همزیستی ساده است. من آن روزها را دوباره به صحنه میآورم تا تماشاگر، در مواجهه با این نقشها، همسایهاى را ببیند که زمانى در حیاط خانهى ما نفس مى کشید.
آثاری از ریحانه افضلیان، مریم یسلیانی و مینا رمضانیفر
اطلاعات بیشتر